تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
172
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
آوردهاند و در غير محل خود به بحث گذاشتهاند . چون كه بايد اينجا مطلب به طور برهانى در قلوب و مغزها جاى گيرد نمىتوان گفت حوصله اجازه نمىدهد بيش از اين متعرض شد ، لذا مىگوييم : اگر ذات زيد علت چيزى باشد و علم زيد به ذات خودش هم موجب علم به آن چيز باشد و ما فرض كنيم زيد و علم زيد به ذات خود مصداقاً يك چيز بوده ، منتها دو عنوان دارند ، كشف مىكنيم كه آن معلول و علم به آن معلول هم دو مفهوم بوده ولى مصداقاً يكى است ، و الّا لازم مىآيد كه از واحد ، دو چيز صادر گردد . به عبارت ديگر : ما فرض مىكنيم زيد علت چيزى بوده و ابن عمرو هم علت چيزى مىباشد ، اگر فهميديم كه زيد همان پسر عمرو است و چيز ديگرى نيست ، كشف مىكنيم آن دو معلولى كه يكى را معلول زيد و ديگرى را معلول ابن عمرو حساب مىكرده و آنها را دو چيز گمان مىكرديم ، دو چيز نبوده بلكه يك چيز بوده است ؛ اسم ذات يكى را زيد گذاشته و مىگوييم : علم او به ذات خود ، علت علم او به معلولش مىباشد و اسم اين علم به ذات را هم ابن عمرو مىگذاريم و چون بالفرض ذات او و علم به ذات ، متحد و واحد و بسيط است ، پس در حقيقت زيد در خارج عين ابن عمرو بوده ، منتها دو عنوان زيد و ابن عمرو بر او صادق مىباشد و چون زيد پسر عمرو است كشف مىكنيم در ناحيهء معلول هم كه فرض مىكرديم يكى به زيد و يكى به ابن عمرو منسوب است ، دو چيز نبوده ، بلكه يك چيز مىباشد و الّا خلف فرض لازم مىآيد . اگر در مثال مذكور بگوييم زيد با ابن عمرو يكى نيست در ما نحن فيه هم ذات خداوند با علمِ به ذاتش يكى نمىباشد . و اگر بگوييم آن دو حسب الفرض در واقع متحدند و ليكن معاليل متعددند ، خلاف قاعدهء « الواحد لا يصدر منه الّا الواحد » لازم مىآيد . و بالجمله : فرض مىكنيم « الف » علت « ب » و « ج » علت « د » است ، بعد از آنكه با برهان دانستيم « الف » عين « ج » است ، مىدانيم كه « ب » عين « د » مىباشد .